علت عمدهٴ اشتباهكاري اين است كه موٴلف، خواه يك رساله و خواه تعداد زيادي رساله تأليف كرده باشد، طبعاً فقط يك نفر حساب ميشده است. با اين همه، از نظر كسي كه ميخواهد بداند زباني چهقدر كاربرد داشته و مورد استفادهٴ دانشمندان بوده، ده نفر كه هر يك كتابي نوشته باشند، خيلي بيشتر اهميت دارد تا يك نفر كه ده كتاب نوشته باشد. ما افراد را ميشماريم نه كتابها را و براي سهولت كار، همهٴ اين افراد برابر فرض ميشوند.
بهعلاوه، از آنجا كه من با كتابهاي لاتيني و عربي خيلي آشناترم تا مثلاً كتابهاي ارمني يا چيني، احتمال زيادي دارد كه يادداشتهاي مربوط به لاتيني و عربي خيلي كاملتر از ارمني يا چيني بوده باشد. با بهخاطر داشتن اين موارد خطا، اين جمعبندي كوچك باز ميتواند بهعنوان نخستين ارزيابي داراي ارزش باشد.
زباني كه بيش از همه عرضه شده لاتيني بوده (223)1، و تعداد موٴلفان لاتيني بيش از دو برابر زباني است كه در مقام دوم قرار دارد، يعني عربي (104). از اين رو، با جرئت ميتوان گفت كه لاتيني در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم مهمترين زبان علمي بود.
اكنون نُه زبان علمي اروپا را بررسي كنيم، كه برحسب كاهش ميزان استقبال از آنها به ترتيب عبارتاند از ايتاليايي (24)،2 فرانسه (22)، آلماني (12)، كاتالونيايي (7)، فلاندري (6)، انگليسي (4)، اسپانيايي (4)، پرتغالي (2)، ايسلندي (1). جمع كل اين زبانهاي محلي 82 در برابر 223 لاتيني است. اين همان است كه ميتوان انتظارش را داشت، زيرا لاتيني براي همهٴ مردمي كه از آن زبانهاي محلي استفاده ميكردند، زبان اهل علم بود، ولي فراواني كتابهايي كه بهزبانهاي محلي نوشته شده، نشان ميدهد، علاقهٴ روزافزوني به دانش و معرفت در ميان مردم و مثلاً زناني كه دانشمند نبودند وجود داشته است.
در قلمرو مسيحيت شرقي زبان برجسته يوناني بود (32). ارمني (8) با فاصلهٴ زيادي پس از آن قرار داشت و باز با فاصلهٴ خيلي بيشتر از آن روسي (1)، لهستاني (1)، و چك (1) جاي داشت. براي تكميل زبانهاي هندواروپايي، بايد به فارسي (11) هم اشارهاي كرد.
زبانهاي قفقازي تنها منحصر به اشارات من در زمينهٴ تاريخنگاري گرجي است و زبان قبطي هم تنها به يك يادداشت محدود شده.
اكنون به چهار زبان سامي توجه كنيم (166)، كه مهمترين آنها عربي بود (104)، سپس عبري (59)، اتيوپيايي (2) و سرياني (1).